|
عالم بالا
انکه با عالم بالا سر و سودا دارد روزگاری است که ماوی به دل ما دارد همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل غافل از انکه درون دل ما جا دارد کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند مگر ان کس که دم جان بخش مسیحا دارد عاشقی در طلب مال و منالی نبود عشق مجنون تهی دست تماشا دارد همه بالند به هر چیزی و من می بالام به علی ( ع ) چون که تملک به سماها دارد شب قدر است و سماوات همه غرق سرور این چنین شب چو تعلق به تولی دارد شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید جبرییلش ز علی عجز و تمنا دارد شب نازل شدن وحی و مرامات علی هر دو هم در دل و هم دیده ی ما جا دارد
در وصف علی ( ع ) یه طرفه دنیا یه طرف روی تو یه طرف شبها یه طرف موی تو ای حبـــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــبم دیدن روی ماه تو اگه یه روزی پا بده با گوشه نگاه تو حاجتمو روا بده
2
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:0 توسط سعید |
شاید با همه لحن خوش اوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر نغمه ی تو از همه پر شور تر کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی مایه ی اسایه ی ما می شدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسایل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم اتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو ارامه ی جان من است نام تو خط امان من است ای نگه ات خاستگه افتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده بر انداز ز چشم ترم تل بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما خبرامد خبری در راه است سر خوش ان دا که از ان اگاه است شاید این جمعه بیاید . شاید پرده از چهره گشاید . شاید مرحوم اغاسی
2
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:50 توسط سعید |
2
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 17:49 توسط سعید |
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 17:29 توسط سعید |
ابی تز از انیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست اگه اینگونه غریبیم شاید خدا خواست که دل تنگ بمیریم .............................................................................................................. دیگه اخریشه اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم واسه مردن کسی بودیم کاری داشتیم پاییزو بهاری داشتیم تو سرا ما سری داشتیم عشقیو دلبری داشتیم ---------------------------------------------------------------------- خوب تو این مدت حسابی زحمت دادیم دیگه این آخرین پست وبلاگمه از همه شما حسابی ممنون .
2
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 21:36 توسط سعید |
ت تو دونسته بودی که خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب... تا گفتم دلی کو تو گفتی که دریاست قسم خورده بودی که عاشق ترینی ... تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:29 توسط سعید |
بی وفایی رسم عشق
عاشقا تنها می مونن.... تنهایی مرام عشق
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 21:5 توسط سعید |
این قصه رو من نمی گم ... اینو دلم برات می گه
اهای اهالی شهر حرفو سخن زیاده ... حال همه گرفتست درد دلا زیاده ... تا به کسی میرسی ناله و دلوا پسی تا که میپرسی چرا ؟ داد میزنه بیــــــــکسی... بیــــــکسی
2
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 19:5 توسط سعید |
با خود گفتم اگر بوسه دهد توبه کنم که دگر بار از این گناه ها نکنم
بوسه دادو توبه کردم که دگر بار توبه ی بی جا نکنم
2
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 10:4 توسط سعید |
من بی تو یه نا تمومم
من بی تو یه بی نشونم من بی تو رو به جنونم من بی تو نزار بمونم من بی تو نــــــــــــــه نمی تونم ................................................... ارزو در سینه غوغا می کند من نگویم در برویم باز کن من خریدار تو و ناز توام نازنینی هر چه هواهی ناز کن ................................................. اگه باشی یا نباشی برای من تکیگاهی برای من که غریبم تو رفیق جون پناهی ای طلوع اولین دوست " ای رفیق اخر من به سلامت " سفرت خوش ای غزیز من یاور همیشه عزیز من تو برو سفر سلامت غم من مخور که تب برای تو برای من شده عادت ................................................................... گفته بودی که چرل مخو تماشای منی ان چنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی ...................................................... دلم کافر شد و گفتم خدا تو بهشت زندگانی را صفا تو غم پنهان خود را با که گویم تو با من بی منو من بی تو با تو
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:27 توسط سعید |
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 19:51 توسط سعید |
نه از دورو نه از نزدیک امدی.... تو از خواب امدی ای عشق....
2
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:0 توسط سعید |
قصه ی عشق منو تو یه هوس نیست یه خیاله
شاهد عشق منو تو همونه اون گل لاله همون گلی که تو خیالم به من یه هدیه میده این هدیه اشک تو بوده اشک صد رنگ تو بوده اشک تو توی شبهام مثل یه ستاره بوده که تا حالا فکر می کردم این ستاره با تو بوده بیا امشب تویه این حیاط خونه پیدا کنیم ستارمونو ببینیم بخت منو تو مثل این ستاره بوده
2
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 10:46 توسط سعید |
ای همه وجود من نبود تو نبود من
2
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:44 توسط سعید |
وقتی با منی هواست جمع کن .... وقتی پیشمی شیطونیتو کم کن
نه اینور .. نه اونور ... فقط خودمو نگاه کن وقتی که منم نیستم تنهایی ..تو کوچهو خیابون یا که هر جایی نه اینور .. نه اونور .. جولوی پات نگاه کن چشمات مال من .. نگات مال من .. تا حرف میزنی صدات مال من تا ناز می کنی ادات مال من .. حتی گل خنده هات مال من بگو چشماتو از غریبه می بندی .. بگو هیج جا بلند بلند نمی خندی بزار تا به همه ادما ثابت شه که تو به عشق من همیشه پا بندی
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:16 توسط سعید |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک مهر 1386 شهریور 1386 آبان 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |